حالا بیا یکبار دیگر روزها را شماره کنیم اسفند که بیاید... من به سربازی خواهم رفت . با هزاران امید.... می دانم که منتظرم می مانی خیالم راحت است! حالا با تمام خرده حساب ها تا دو سال دیگر به خواستگاریت می آیم . دیدی چه زود یکسال از زندگیمان گذشت؟ تا چشم بگذاریم خواهی دید..... در همان خانه ای که گفته بودم... بر همان تختی که خواسته بودی.... سر بر شانه ام نهادی و من ..... نوازشت می کنم.... خارت می شوم... هی...ذلیل ... ذلیلت می شوم. کلنگ خانه را زده ایم .... باور می کنی؟! می بینی؟! همه چیز خوب پیش می رود!!!! آن طور که می خواستیم! ****************** حالا تو رفته ای و من... در خواب رویایی که نا تمامش گذاشتی ! به لحظه ای خوشم ... که خیال و رویا ببافم ! و دنیا جز آن لحظه آواری است بر سرم.... دیدی ..... دیدی که امیدم دادی و نماندی ؟!! دیدی که دَه هایت ، دروغی بود؟! دیدی که باران چشمانت ، از عشق نبود؟! دیدی که آغوشم به امید باز گشتت خشک ماند و تو نیامدی؟! ........................... حالا تا رسیدن لحظه ای دیگر..... تا خیالی واهی.... نا فرجام..... خداحافظت .... بانوی زیبای من.... . |