امشب این دستان تمنا را برای همیشه ... خواهم برید ! امشب هر آرزوی محال را خواهم کشت ! امشب دیگر به خیال بازگشتت ... سجده نخواهم کرد ! مهر را خواهم شکست ... وامشب ... دست تضرع به سوی هیچ خدایی بلند نخواهم کرد ! ساعاتی کوتاه تا سپیده باقی است و تا پایان این شب بلند .... این سفر نا تمام هم به خانه باز خواهد گشت امشب این راه .... چه طولانی ، چه دشوار پیمودنی است . امشب این راه از آن من است و با هیچ هم سفری آن را تقسیم نخواهم کرد حتی اگر تو باشی ... ای رویای ناگزیر روز های بلند باور می کنی ...! امشب نخواهم خوابید خواب هم نخواهم دید امشب این دقایق این شهر این صدا از آن من است ! باشی یا نباشی ......! باورت می شود...؟ حالا تنها ... تا لحظه ای دیگر صدای زنده کلید و درب بی جان خانه .... واین است پایان راهی دشوار .... تا رهایی ! بدرود ای رویای گم شده ... بدرود ، نه تا سلامی دیگر ....! |